سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )

82

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )

اكنون اى ياران جمع شويت و سلاح و سپاه جمع كنيم و با دشمن عزّت تن جنگ كنيم كه هيچ كافرى و هيچ دشمنى چون عزّت تن نيست به معاونت يكديگر وى را منهزم گردانيم فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ « * » تا بدانى كه توكّل در عين كار بود چون عزم بيان مىكند پس توكّل بىعزم كار نباشد چو كار نباشد چه را بازگذارى گويى دستار به من بازگذار چو دستار نباشد چه باز گذارد فرق ميان گرونده و ناگرونده به آخرت كار پديد آرد اهل دنيا گويد چو كار كردم توكّل چه خرج مىشود آن اثر برين كار ضرورى داند و بهره درين جهان شناسد و فراهم‌آرندهء كار همه خود را بيند متوكّل تخم كار در زمين انداخت تا چه بر دهد اللّه مر او را ، اگر مرادش بر نه‌آيد درين جهان غم نخورد از آنك مقصود از تخم برست و اثرست نه عين است بر معيّن روا باشد كه شاخ و ميوهء ديگر بيرون آرد چنانك تخم در زمين اندازى اگر بعضيش پوسيده و فرسوده شود و بر نه‌آيد نااوميد مشو كه بر ندهد تَرَى الظَّالِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا كَسَبُوا وَ هُوَ واقِعٌ بِهِمْ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فِي رَوْضاتِ الْجَنَّاتِ لَهُمْ ما يَشاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ « * * » ميل به زيباى افتاد قضاء شهوت با مطهره بود چون مايه نماند بىقوت شدم گفتم اين بار مايه جمع شود چشم [ از ] ناموضع نگاه دارم بموضع صرف كنم . بيان كردم با قوم [ كه ] اساس ظلم و از حد درگذشتن بىكار بودنست تا ناگاه هواى بربايد بنا محل صرف كند آب باد آميغ 290 از وى جدا شود بىقوّت و بىباد سودا شود گويى اگر اين بىتخم مايه‌ام بدهند عزيز دارم الهام ملكى 291 ميان وى و خير دلالگى مىكند پارهء را پس افتاده و پيش كار باز مىراند دست هى نكشند ازين صفقه بعضى از شما بىخبرند و بيهوش‌تر از مست ، نه نقش تدبير و اولى و اخرى و نه آثار ربوبيّت بر دلشان بگذرد و بعضى كه باخبرند با خيالات ديو بكشتىاند كه به خود خود كار

--> ( * ) قرآن كريم ، 3 / 159 ( * * ) قرآن كريم ، 42 / 22